!دوست خوبم صفحه به‌زودی باز می‌شه

زکای خراجگیر (دروس مربوط به کارتون حافظان داستان)





زکای باجگیر
لوقا ۱۹: ۱- ۱۰
 
 
توضیحات (برای معلم): باجگیران مورد تنفر یهودیان بودند زیرا برای دولت منفور روم مالیات جمع‌آوری می‌کردند. این افراد که اغلب خود یهودی بودند خیلی اوقات مالیات بیشتری می‌گرفتند و اضافی آن را برای خود نگاه می‌داشتند. زکای باجگیر، یکی از رؤسای خراجگیران (باجگیران) از این طریق ثروت زیادی بدست آورده بود.
 
مقدمه: ۱۵ دقیقه
بچه‌ها آیا در مدرسه‌تان بچه‌ای را می‌شناسید که هیچ کس دوست ندارد با او بازی کند؟ اگر جواب مثبت است از بچه‌ها بخواهید توضیح دهند که چرا دوست ندارند با آن بچه همبازی شوند. اگر بچه‌ها چیزی برای گفتن ندارند می‌توانید داستان زکی را با این مقدمه شروع کنید: در زمان‌های قدیم مرد قد کوتاهی بود که هیچ کس او را دوست نداشت. می‌خواهید بدانید چرا؟ با هم کارتون را می‌بینیم تا بدانیم بالاخره چه اتفاقی برای این مرد افتاد 
 
کارتون: ۳۰ دقیقه
بعد از دیدن کارتون توضیح دهید که زکایی که دیدیم یک یهودی بود که پول‌های مردم را می‌گرفت و به دولت رُم می‌داد. البته بیشتر وقت‌ها پول بیشتری از مردم می‌گرفت و مقداری را برای خودش بر می‌داشت و به این ترتیب ثروتمند شده بود. به‌خاطر همین هیچ کس او را دوست نداشت و با او رفت و آمد نمی‌کرد.
روزی عیسی به شهر زکی یعنی شهر اریحا رفت. زکی وقتی که شنید عیسی به شهر آنها می‌آید خیلی خوشحال شد و خیلی دوست داشت که عیسی را ببیند چون در مورد او خیلی شنیده بود.
آن روز شهر خیلی شلوغ بود چون همه می‌خواستند عیسی را ببینند. زکی خیلی سعی کرد از بین جمعیت عیسی را ببیند اما چون قدش کوتاه بود نمی‌توانست، پس بالای درختی رفت و از آنجا زکی توانست عیسی را ببیند.
اما همان موقع اتفاق عجیبی افتاد. زکی فکر نمی‌کرد که عیسی هم از او خوشش بیاید اما در کمال تعجب زکی شنید که عیسی اسم او را صدا می‌کند و به او گفت که امشب شام را در خانۀ او خواهد خورد. برای زکی باور کردنی نبود که عیسی اسم او را می‌دانست.
فکرش را بکنید فلان آدم معروف (بنا به شرایط و سن بچه‌ها اسم کسی را نام ببرید که برای بچه‌ها آشناست مثل هنرپیشه یا خواننده یا مجری تلویزیون و...) با ماشین از جلوی شما رد شود و ناگهان ماشین را نگاه دارد و شما را با اسم کوچک‌تان صدا کند و شما را به رستوران دعوت کند!!
عیسی نه تنها زکی را می‌شناخت حتی می‌خواست پیش او بماند. زکی انتظار داشت که عیسی هم مثل بقیه مردم با او رفتار خوبی نداشته باشد. اما در عوض می‌دید که عیسی از او بدش نمی‌آید و اتفاقاً او را دوست دارد.
 
کاربرد: ۱۵ دقیقه
خدا خیلی مهربان است و حتی کارهای بد ما باعث نمی‌شود که ما را دوست نداشته باشد. "او حتی همکلاسی شما را هم دوست دارد و از شما می‌خواهد که به همکلاسی‌تان بگویید که چقدر خدا او را دوست دارد." اما باید یک چیز را به یاد داشته باشیم. خدا با اینکه ما را خیلی دوست دارد اما از اینکه کاری بدی بکنیم خوشحال نمی‌شود. عیسی مسیح زکی را دوست داشت اما از اینکه او پول مردم را می‌دزدید خوشحال نبود.
بچه‌ها وقتی زکی فهمید که عیسی چقدر او را دوست دارد چه‌ کار کرد؟ (او پول‌های مردم را به آنها برگرداند.) چرا؟ (چون که خدا در او کار کرده بود و او را عوض کرد.) بله، زکی وقتی فهمید که عیسی مسیح چقدر او را دوست دارد از او معذرت خواست و تصمیم گرفت دیگه کار بد نکنه. خدا همیشه منتظر است که به‌خاطر کارهای بدمان از او عذرخواهی کنیم و به او قول دهیم که دیگر آنها را انجام ندهیم.
 
 
در ادامه به بچه‌ها کاردستی درخت را تعلیم دهید. از بچه‌ها بخواهید که بر روی شاخه‌های درختی که درست کرده‌اند اسم چند کار بد را بنویسند (حرف بد زدن، دروغ گفتن، عصبانی شدن، با خواهر یا برادرمان دعوا کردن، حرف مامان و بابا را گوش ندادن...). بعد برگ‌ها را برگردانند و پشت هر کدام کارهای خوبی که باید بکنند را بنویسند (مثلاً پشت برگی که نوشته‌اند دروغ گفتن باید بنویسند راست گفتن و یا حرف مامان و بابا را گوش ندادن، باید بنویسند از مامان و بابا اطاعت کردن...). در آخر از بچه‌ها بخواهید که برگ‌های درخت را به تنۀ آن بچسبانند. کارهای خوب باید رو باشد و کارهای بد باید به صفحه بچشبند و دیده نشوند.
 
 
دعا
(دعای توبه) عیسی جان مرسی که منو خیلی دوست داری. به‌خاطر همۀ کارهای بدی که انجام داده‌ام مرا ببخش. من می‌خواهم که از امروز دوست تو باشم و تو همیشه کنار من بمونی. به نام عیسای مسیح. آمین
 

 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به این وب‌سایت برای کودک ایرانی محفوظ است. © ۲۰۰۸